Logo generated by DesignEvo free logo designer
محمد ایل بیگی

محمد ایل بیگی

وبلاگ رسمي هواداران

نمی دانم از چه بگویم . . .

 

به نام خدا . . .

 

 

نمي دانم و نمي خواهم بدانم که از چه بگويم .

 از که بگويم و چرا بگويم .

دوست دارم هر چه دل خواست بگويم . .

دوست دارم هر چه دل خواست بخواهم . . .

دل . . . دل من . . . هيچ وقت نبوده و نيست . . .هيچ وقت مهم نبوده و نيست .

هيچ وقت نخواهند دانست درد دل را . . .

گوش کن . اين چه صداييست . . . خيلي خيلي نزديک است . انگار کسي دارد قصه اي مي گويد .

انگار کم کم مي توانم درکش کنم .

قصه از ديوار و در مي گويد . قصه از در و ديوار مي گويد . . .

در و ديواري کاه گلي . . .

مادربزرگ استکان را لبريز از چاي مي کند . ..

باراني تند در حال باريدن است . . .

کم کم بوي خاک خيس به مشامم مي رسد . . .

چه خوش بويي . .. چه زيبا حالي و چه خيس هوايي . . .

ناگهان آن استکان . . . به مراتب تکه شد . . .

دستان مادربزرگ خيس شد . . . بيشتر دقت کن . . .

آسمان مي گريست . . . آسمان مي گريست از درد دستان مادربزرگ . ..

حال مي شد دليل گريستن ابر را دانست . . .

حال مي شد غرش آسمان را شنيد از درد . . .

نه فقط درد مادربزرگ . . .

خيس بود . . . دست او از خون خيس بود . . .

دهانم مي خواست بجنبد . . . زبانم مي خواست بگويد . . .

مادربزرگ . . . تو مرا مي فهمي . . . من تو را مي خواهم . .. و همين ساده ترين قصه

يک انسان است . . .

فصه از مادربزرگ گفت .. . قصه از من گفت . . . قصه از باران گفت . . . قصه از ديواري

نازک و کاه گلي گفت . . . قصه از شيرواني شکسته گفت  .  .  . قصه از انسان گفت . . .

قصه از انسانيت گفت . .. قصه از آدميت گفت . ..

قصه ادامه داشت . . . اما نه گوش شنوا . . .

از همان روز . . . از همان روزي که با شلاغ و خون ديوار چين را ساختند . .. از همان

روزي که يوسف را برادرها به چاه انداختند . . . آدميت مرد . . .گرچه آدم زنده بود . . .

ليکن آدميت مرده بود . . .

وقتي اين شعر به خاطرم مي آيد . . . دوست دارم گريه کنم . . .دوست دارم سيلاب

اشکم را روي گونه هايم روانه کنم . . . دوست دارم حرف دل بزنم . . . آدميت . . .

انسانيت . . . استکان . . . مادربزرگ . . .

من . .. قصه من . . . گوش تو . . . دل تو . . . درد تو . . . چشمان اشک آلود تو . . . چه

زيبا لحظه ايست . . . چه زيبا لحظه ايست بي صدا فرياد کردن . . .

چه زيبا تصويريست . . . چه زيبا تصويريست تصوير فريادگر صامت .  . . چه زيبا قصه اي . . . چه

زيبا خوابي . . .چه راحت حالي . . . چه صاف و پاک آسماني . . .

محمد ایل بیگی ***

(کپی و هرگونه استفاده از این متن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد )


نویسنده : محمد ایل بیگی - ساعت ۱:۳۸ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۰۲
| لینک ثابت |


powered by blogfa - designed by Weblogtemp